بی خیالی....

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است

بی خیالی سپر هر درد است

بازهم می خندم

آنقدر می خندم که غم از رو برودلبخندلبخندلبخند 

/ 1 نظر / 21 بازدید
رضا

گر خلد خاری به انگشتی ز توران تا به شام/ گوییا از رنج آن خاری در انگشت من است یا دلی رنجد به زیر بار اندوهی گران/ دل ز من، انده ز من، وان بار بر پشت من است