یادت هست مادر؟؟؟

یادت هست مادر؟اسم قاشق را گذاشتی قطار ، هواپیما تا یک لقمه بیشتر بخورم.      یادت هست مادر؟شدی خلبان ، لوکوموتیوران، می گفتی بخور تا بزرگ بشی ومن عادت کرده بودم هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم...حتی بغض های نترکیده ام را.ناراحت

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
leila

میخندم ..ساده ميگيرم ساده ميگذرم بلند ميخندم وبا هر سازی ميرقصم !نه اينكه دل خوشم نه اينكه شادم و از هفت دولت آزادمدت طولانی شكستم ؛ زمين خوردم ؛ سختی ديدم و گريه كردم حالا . . .برای زنده ماندن ؛ خودم را به "کوچه علی چپ" زده ام روحم بزرگ نيست ؛ دردم عميق است ميخندم که جای زخمها را نبينی . . .

رضا

زندگی کن، وقتی هستی، زنده ای، غم چیزی رو بخور که ارزش داشته باشه.

leila

آپممممممممم منتظرتم عزیز.....[گل]

amir

سلام بسیار زیبا بود. به من هم سر بزن خوشحال میشم.

leila

آپممممممممممممم زودی بیا..[ماچ]

امیر

والا ما که مامانمون میزد پس کلمون میگفت بخور!!از هوا پیما اینا هم خبری نبود

صادق

مادر اگر قرار بود یادش باشد مادر نمی شد...

leila

اپم..... زود تند سریع بیا....[ماچ]

leila

صبا جان اگه میشه آدرس اون یکی وبتو برام کامنت کن.. مرسی عزیزم[ماچ]

مامان سارینا

[قلب]سلام عزیزم منم یه دختر 3ساله دارم خیلی این متن برام جالب بود آخه منم اینجوری به سختی بهش غذامیدم نمیدونم یادش بمونه یانه یادم بمونه یانه ولی میدونم عاشقانه دوستش دارم وآرزوی خوشبختی وشادی براش دارم این فقط آرزوی من نیست بلکه آرزوی همه ی مادرها ومادرتوست صباجون شاد باش تا شادی بسراغت آید اگه دوست داشتی بامن درارتباط باشی به وبلاگ نازدونه من سربزن وبا اجازه این متن زیبایت رو برداشتم راضی باش عزیزم[قلب][فرشته][گل]