قصه زندگی کلاغ!!!

زمستان بود و کلاغ نمی توانست غذایی پیدا کند تا جوجه هایش را با آن سیر کند.گوشت خود را می کند و به جوجه هایش می داد...

تابستان شد.کلاغ مرد و جوجه هایش نجات پیدا کردند و گفتند:آخی!!خوب شد مرد..خسته شدیم از این غذای تکراری.. ناراحت

/ 0 نظر / 13 بازدید