قفل..

از من نرنج....

من نه مغرورم ، نه بی احساس...فقط خسته ام!!!

خسته از اعتمادی بی جا!

                                   برای همین قفلی محکم به دل زده ام

/ 11 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا...

ایستادگی کن چون شمع های افتاده خاموش میشوند[قلب][قلب] عالی بود به خصوص آهنگت...مسیییییییییییییییییی[ماچ]

shahryar

منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم منم من سنگ تي پا خورده رنجور نه از رومم نه از زنگم همان بي رنگ بي رنگم بيا بگشاي در دلتنگم دلتنگم ممنون ....

پریا

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ودلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است باز هم می خندم انقدر می خندم که غم از رو برود/,وبت خیلی قشنگه/به منم سربزن عزیزم/اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن/ممنون گلم[ماچ]

shahryar

تقدیم به شیرین هایی که غمگین و تنهایند و به سوسن هایی که افسرده اند و حیران ... تقدیم به خلوص تمام دلهای منتظر و آن بی طاقتها که بی قرار لحظه های نابند تقديم به همه آناني كه دلشان از سردي اين دنيا گرفت و كوله بار غمشان را بربستند و به ناكجا رفتند تقدیم به وسعت دل مهربانی که دیرگاهی گلبوته های احساس خود را بازیچه این و آن قرار داد تقدیم به دلهایی که رانده شدند و چشمهایی که در راه ماندند...

پریا

اصلا حسين جنس غمش فرق ميكند اين راه عشق پيچ و خمش فرق ميكند اينجا گدا هميشه طلبكار ميشود اينجا كه آمدي كرمش فرق ميكند صد مرده زنده ميشود از ذكر ياحسين(ع عيساي اين قبيله دمش فرق ميكند التماس دعا

پریا

یا فاطمه شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما <بی حسین>شدن توبود وشرمنده تر ان که تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم.

پریا

این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند! این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم

پریا

پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است سلام مهربون/اپم/یادت نره/

پریا

سلام مهربون بیا وبم یه خبر دارم برات هر دو جا نظر یادت نره/فدات.

shahryar

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند کشته غمزه تو شد حـــافـــظ ناشنیده پند تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی‌کند